خطا
  • XML Parsing Error at 9:19. Error 76: Mismatched tag

ضرورت معمم شدن برای طلبه

شنبه, 21 دی 1398 ساعت 00:26
منتشرشده در دیدگاه ها

من به دوستانی که طلبه هستند به خصوص آن هایی بالاخره مثل شما درس خارج می خوانند، تأکیدم این است که معمم باشید. معمم بودن برای شما محدودیت ایجاد می کند، بعضی از دوستان هم که معمم نمی شوند، علتش همین است. شاید ده ها سال قبل که خودم تازه معمم شده بودم به یکی از مدرسینی که مدرس خوبی هم بود و معمم نمی شد، عرض کردم شما چرا معمم نمی شوی؟ ایشان گفت محدود می شوم و من نمی توانم تحمل کنم. من به ایشان این عرض کردم گفتم این محدودیت مفید است، همین که آدم  هرچند به خاطر دیگران اموری را مراقبت می کند مفید است. ما وقتی معمم هستیم بالاخره یک کمی دست و پایمان را جمع می کنیم، خجالت می کشیم که بعضی از کارها را انجام دهیم. همین باعث می شود ان شاء الله در ما این عادت پیدا بشود که یک کمی دقت کنیم، همین عادت ان شاء الله سرایت خواهد کرد و کم کم به خلوت های ما هم می رسد و در آنجا هم مراقبت می کنیم. بلاخره این عمل کردن تأثیر می گذارد. بارها گفتیم که بین علم و ایمان و عمل یک رابطه تنگاتنگ است. اگر انسان به آنچه که می داند عمل کند، ایمانش پیدا می شود، ایمان پیدا کند، عملش پیدا می شود. این ایمان و عمل مقدمۀ علم به آن چیزی است که نمی دانند؛ چون این علوم خودش هم به یک مقدماتی نیاز دارد، به خصوص علوم حقیقی به مقدمات واقعی نیاز دارد، با خواندن  و حفظ کردن و درس رفتن هم حاصل نمی شود، این ها فقط علوم ظاهری است که البته این ها مقدمه است برای علوم واقعی.

بنابراین عرضم این است که دوستان طلبه فاضل ما که به خصوص به سطح درس خارج رسیدند؛ هرچند لباس روحانیت محدودیت می آورد، سعی کنید معمم شوید. بعضی ها در قم معمم می شوند، جای دیگری می روند عمامه را بر می دارند. من معمولاً به دوستان می گویم معمم باشید و همه جا معمم بروید؛ البته یک جاهایی هست که دیگر آدم معمماً دیگر نمی تواند برود؛ مثلاً به استخر آب معمما نمی شود برود! معمماً که نمی شود در حمام رفت! این مقدار عقلایی هستیم؛ ولی تا جایی که می شود و آدم می تواند معمم باشد. حالا یک جایی هست که نمی شود یا مثلاً دیگر واقعاً یک مشکلی هست، آنجا عیب ندارد. یک وقتی در فرودگاه مهرآباد به یکی از آقایان رسیدم ایشان خیلی مضطرب و ناراحت بود تا من را دید گفت خوب شد شما رسیدید، گفتم چی شده؟ گفت آقا من می خواهم بروم خارج از کشور همراه من اصرار دارد به من که شما این لباست را در بیاور، من هم برایم سخت است که لباسم را در بیاورم، این هم اصرار که الا و لابد باید لباست را در بیاوری، شما چه می گویی؟ گفتم آقا من یک عمر است سفر خارجی می روم و در شرایط خیلی سخت، خیلی خطرناک معمماً رفتم و نه تنها از این عبا و عمامه ضرر ندیدم، بلکه در بعضی سفرها و بعضی موارد منافعی هم دیدم که احترام کردند به خاطر همین لباس، آدم هایی که اصلاً مسلمان هم نیستند. ایشان گفت خیالم راحت شد، بعد رفت سفر و برگشت، یک جا سخنرانی کرده بود در جمع طلاب و گفته بود من می خواستم بروم به من می گفتند معمم نرو، من نگران بودم و یک آقایی آمد و داستان را تعریف کرده بود. گفته بود آقا ما رفتیم همان که آن آقا گفت درست بود، نه تنها این عبا و عمامه مشکلی برای ما ایجاد نکرد، بلکه خیلی جاها رفتیم دیدیم چه احترامی به ما می کنند.

من یک وقتی شاید برای اولین بار بود که وارد انگلستان شدم، از طرف مرکز اسلامی در لندن آمدند دنبال من. آن هایی که آمده بودند گفتند آقا شما اولین روحانی هستی که ما می بینیم وارد فرودگاه شدی معمماً. گفتم مگر می شود؟ اینجا که مشاهیر می آیند و می روند؟ می گفتند همۀ آن مشاهیر غیر معمم می آیند. آقا معمم بشوید، نترسید، هر جایی هم که می شود معمم رفت، معمم بروید و نترسید. من که ضرر ندیدم. در محیط های مختلف، چه محیط های غیر شیعی از اهل سنت، چه محیط های غیر اسلامی من رفتم و دیدم که چه طوری احترام می کنند. اصلاً من را نمی شناسند و به عنوان شخص من احترام نمی کنند، بلکه لباس مرا احترام می کنند.  من دیدم در بعضی جاها که طرف مست لایعقل است، یک دفعه که برخورد می کند به ما، اصلاً مسلمان هم نیست؛ ولی می فهمد که این لباس، لباسِ علمای دین است، به هر حال کشیش هایشان و علمایشان یک چیزی دارند، می بینی خودش را جمع و جور می کند با اینکه اصلاً نه مسلمان است، نه در حالت خیلی عادی است؛ ولی با این همه باز هم خودش را جمع و جور می کند.[1]

 


[1]. بخشی از بیانات آیت الله هادوی تهرانی در آغاز درس خارج فقه 5/7/94.